متن سخنرانی حضرت آیتالله نمازی نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان در درس خارج فقه مورخ : 19/10/1388
با موضوع؛ عاشورا، مرجعیت تقلید در فقه شیعه و رأی جامعه مدرسین در خصوص آقای صانعی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله امسال هم مانند سالهای گذشته مراسم سوگواری سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع)در سطح کشور بلکه در سطح جهان اسلام برگزار شد. بر اساس اخبار و گزارشات، این نور خدا که دشمنان از روز اول سعی داشتند که این نور را خاموش کنند علیرغم خواسته دشمن روز به روز این نور اهلبیت و نور حضرت اباعبدالله الحسین فروزانتر میشود و این یکی از نعمتهای مجهول و ناشناخته است. در روایت آمده است: نعمتان مجهولتان البته پیروان اهلبیت(ع)، نعمت ولایت و آقا اباعبدالله الحسین و سوگواری و عزاداری آن حضرت را میشناسند اما این معرفت به اندازه خود ماست نه به اندازه آن چیزی که خدا قرار داده است. این نعمت آقا اباعبدالله الحسین نعمت نامتناهی است و آنچه که ما معرفت داریم معرفت اجمالی است، نعمت عظیمی است که خداوند در آیه ابقاء توحید در دل طبیعت و تکوین و عالم هستی جاسازی کرده است. ولذا روز به روز شعاع این نور افزونتر میشود و هیچ کس در تاریخ نتوانسته است این نور را محدود کند و جلو صعود و پیشرفت این نور را بگیرد. خیلی تلاش کردند و تلاش میکنند و این از دستمایه و سرمایه روحانیت شیعه است.
روحانیت شیعه بیش از اینها راجع به مسئله کربلا و مسئله عاشورا باید تحقیق کند و سرمایهگذاری کند و حسن استفاده داشته باشد. آنچه که تا امروز بعد از 1370 سال که از واقعه کربلا میگذرد، آثار طبیعی خود امام حسین(ع) بوده است، معجزه خون و مظلومیت امام حسین بوده است و علمای اسلام هر کاری کردهاند در پرتو کربلا و در زیر پرچم امام حسین(ع) و در جهت اعتلای کلمة الله در طول تاریخ بوده است و این چیزی است که دشمنان اسلام امروز متوجه شدهاند و گفتهاند که ما نمیدانیم با کربلا چه کار کنیم و این را چگونه باید جمع کرد.
بعد از عملیات فاو که دنیا به تعجب درآمد که این ایرانیها چه کار دارند میکنند، چگونه این جوانها از رودخانه وحشی اروند عبور کردند ؟ اینها انرژی کربلاست، انرژی زیارت عاشورایی است که رزمندگان در شب عملیات میخواندند و زیارت عاشورا این انرژی را به رزمندگان میدهد که معجزه کنند و از یک رودخانهای که آب با سرعت 60 کیلومتر در حرکت بود، عبور کنند. در آن موقع رئیس جمهور آمریکا به رئیس سازمان سیا دستور داد که بروید و مطالعه کنید زیرا ما از طریق نظامی نمیتوانیم بر ایرانیها پیروز شویم، ایرانیها کاری کردند که در تاریخ جنگهای دنیا سابقه ندارد.
آقای دکتر ولایتی که در زمان جنگ وزیر امور خارجه بود، اعلام کرد؛ بعد از عملیات فاو به دیدار آقای فیدل کاسترو رهبر کوبا رفتم که یک رهبر قَدَر کمونیست است اما مواضعش خیلی با اسلام نزدیک بود. یکی از همکاران ما اعلام کرد که من جلسهای قریب به دو ساعت با آقای فیدل کاسترو در بحثهای اعتقادی داشتم و دیدم که مواضعش خیلی به مواضع اسلام نزدیک است و شاید الان مسلمان شده باشد. دکتر ولایتی میگفت: تا من وارد اتاق آقای کاسترو شدم به من گفت: آقای ولایتی! خدای شما کار خودش را کرد گفتم: چطور، گفت: این کاری که نیروهای شما در عملیات فاو انجام دادند، این فرمول، در فرمولهای جنگهای دنیا وجود ندارد.
این قدرت عاشوراست که بخصوص روحانیت ما باید خیلی بیش از اینها در دریای متلاطم معرفتی کربلا تحقیق کند و پیامهایی که در کربلا و عاشوراست را شناسایی کند. نتیجه آن تحقیقاتی که سازمان سیا به رئیس جمهور آمریکا داد این بود که شیعهها دو چیز دارند، تا زمانی که این دو چیز در جامعه شیعه حاکم باشد، آسیبپذیر نیستند، یکی مسئله عاشورا و یکی مسئله مرجعیت است. فقط کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که در این دو عنصر نفوذ کنیم، در مسئله کربلا آدمهایی ولو با ده واسطه توجیه و بسیج کنیم که آنها تریبونهای مراسم عزاداری را در دست بگیرند و مردم را به یک سری کارهای شعاری مشغول کنند. این موارد در اسناد آمده است و در رسانهها هم نقل شده است.
به همین دلیل بود که ضرورت داشت و بعضی از بزرگان منجمله مقام معظم رهبری فرمودند که مداحان کشور باید ساماندهی و سازماندهی شوند، یک حساب و کتابی داشته باشند و این نباشد که هر کسی که صدای خوبی داشت بیاید و تریبون مجالس آقا امام حسین(ع) را در دست بگیرد مداح باید باسواد باشد، فاضل باشد، اهل مطالعه باشد، کربلا شناس باشد و همان نقش عالم و روحانی و خطیب را در لابلای اشعار و ضمن سوگواری و سینه زدن و نوحه خواندن تبیین کند نه اینکه مطالبی را بیان کند که فاقد سند است و باعث سرگرم شدن مجلس و افراد و فاصله گرفتن با آن روح و پیام اصلی کربلا و عاشورا شود.
مسئله دوم مرجعیت است که باید برای مرجعیت شیعه فکری کرد و این جایگاه را تضعیف کرد. شما میبینید که در جامعه ما گهگاهی خیلی تلاش میکنند. یکی از مقامات آمریکایی قبل از انقلاب که ما منبر میرفتیم و بیشتر پاتوق منبر ما در شیراز بود، آن موقع بعضی مقامات آمریکایی گفتند که ما نمیدانیم این عاشورا و کربلا چی هست؟ ما در طول سال تلاش میکنیم که جوانان ایرانی را از راه به در کنیم ولی محرم که میآید یکباره تمام بافتههای طول سال ما را یکباره به دریا میریزد. آنها فهمیدند که قدرت کربلا چه قدرت عظیمی است.
در سالهای اخیر هم میخواهند از مراسم سوگواری سوء استفاده کنند که نمونهاش را امسال در روز عاشورا در تهران داشتیم که یک عده قلیل که از تشکلهای نفوذی و منافق بودند، [ در این راستا عمل کردند.] این مطالب، فقه روحانیت است، روحانیای که زمانشناس، موقعیت شناس، حادثه شناس و فتنه شناس نباشد، آن روحانی ضعیف و عاجز است، آن روحانی پیاده است و به دام دشمن میافتد، اگر به دام دشمن هم نیفتد حداقل این است که نمیتواند وظیفهاش را انجام دهد. مطالبی که بنده عرض میکنم فقه است یعنی فهم حقایق دینی و فرهنگ مکتب اهلبیت و فهم فلسفه عاشورا و قیام حضرت اباعبدالله الحسین است، چیزی که ما باید از آنها استفاده کنیم، آنها میخواهند استفاده کنند.
مجموعهای که روز عاشورا در تهران آمدند و آشوب کردند از جناحهای مختلف بودند؛ عدهای بهایی بودند، عدهای سلطنتطلب بودند، عدهای منافقین بودند، بعضی از اینها از دو روز قبل از خارج آمده بودند و بعضی از اینها قمه به دست بودند. این مصداق محارب است همه فقها از جمله حضرت امام در تحریرالوسیله در بحث محارب فرمودهاند: کسی که روی مردم شمشیر بکشد برای ایجاد رعب و ترساندن مردم، او مصداق محارب است. ﴿ إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴾
خداوند چهار مجازات را در این آیه برای محارب منظور کرده است؛ 1- اعدام است که حتی اگر اولیاء دم هم ببخشند، وظیفه امام المسلمین است که حق حکومتی را اجراء کند و حق امنیت اجتماعی محفوظ است لذا برخی مفسرین گفتهاند که فرموده است
" أَن يُقَتَّلُواْ " ( با تشدید) یعنی اگر اولیاء دم هم ببخشند، حاکم اسلامی باید مجازات کند. 2- یا دست و پایش به خلاف قطع شود یعنی پای چپ و دست راست و یا پای راست و دست چپ، یا اینکه 3- تبعید شود. کسانی که این کارها را کردند و این شعارها را دادند که مرگ بر اصل ولایت فقیه، اینها قطعاً مسلمان نبودند. ولایت فقیه از اصول و از مسلمیات و ضروریات فقه شیعه است، هیچ فقیهی را نداریم که ولایت فقیه را منکر باشد حتی کسانی مانند مرحوم حضرت آیتالله خویی میفرماید: اگر بنا شد حکومت تشکیل شود، هیچ کس بهتر از فقیه عادل نیست و وقتی خود ایشان در عراق احساس کردند که صدام ضعیف شده است، شورای انقلاب تشکیل دادند همانکاری که حضرت امام انجام داد.
مرحوم صاحب جواهر در بحث جهاد میفرماید: کسانی که ولایت فقیه را منکر شدند اصلاً مزه فقاهت را نچشیدهاند، ولایت فقیه از مسلمیات فقه شیعه و از ضروریات فقه شیعه است. ما بعد از انقلاب روی بحث ولایت فقیه کار نکردهایم، شما یک روحانی و یک عالم را پیدا کنید که بتواند بحث ولایت فقیه را با زبان روز و جوانپسند و دانشجو پسند برای مردم و جوانان بیان کند. عدهای هستند ولی خیلی اندکند، مردم ما هم به دلیل آن سطوت، اقتدار، نفوذ کلام، شجاعت، درایت و تدبیر و پیشبینی و آیندهنگری که از حضرت امام دیدند، مشتاق ولایت فقیه هستند. حالا دنیا میفهمند آن نامهای که حضرت امام به رهبر شوروی سابق آقای گورباچف نوشت (از چند سال جلوتر) پیشبینی کرد که حاکمیت کمونیست در حال انزواست و باید آن را در موزهها جستجو کرد و همانطور هم شد. وقتی گورباچف برکنار شد گفت: ما نفهمیدیم که امام خمینی چی گفت و اگر میفهمیدیم و عمل میکردیم شاید شوروی گرفتار تجزیه نمیشد و ایالتهایش خودمختار و مستقل نمیشدند. امام با آن نگاه نافذ الهی که در سایه تزکیه نفس و تعبد و بندگی در ساحت قدس الهی در نفس آدمی پیدا میشود، این پیشبینی را کرد.
این جایگاه مرجعیت شیعه است و همیشه بخصوص بعد از وقایعی که در تاریخ اتفاق افتاده است، دشمن هوشیار شده و فهیمده که مرکز قدرت شیعه کجاست و تمام هجمهاش را متوجه آنجا کرده است. از بعد از فتوای تاریخی نیم خطی میرزای شیرازی که فرمودند: الیوم استعمال تنباکو در حکم محاربه با امام زمان است، آن قدرت بریتانیای کبیر آن روز را از پا درآورد و هر چه تلاش کردند که این فتوی را بشکنند، نتوانستند. دولت بریتانیا به یکی از علمای بهنام تهران پیشنهاد کرد که شما باید یکی از این دو کار را انجام دهید یا بروید در چارسوی تهران در چهارراه بازار بنشینید و قلیان بکشید یا اینکه تهران را ترک کنید، گفت: من دومی را انجام میدهم و همین کار را کرد و بساطش را جمع کرد و حرکت کرد، مردم فهمیدند و بازارها را تعطیل کردند و به خیابانها آمدند، دولت متوجه شد و از ایشان تقاضا کردند که برگردد.
این قدرت شیعه است و اینها دارند تلاش میکنند که این دو عنصر را اگر بتوانند محو کنند و اگر نتوانند تضعیف کنند. تمام امکاناتشان را بسیج کردهاند، ماهواره در اختیار شما نیست ولی من چند وقت پیش در تهران دیدم که چگونه تلویزیونهای آمریکا و انگلیس مرتب این جریانات بعد از انتخابات را تکرار میکردند، قضیه ندا سلطانی را مرتب به حساب نظام مطرح میکردند و گوش دنیا را کر کردهاند. شما اگر راست میگوئید که طرفدار حقوق بشر هستید، این مظلومانی که در فلسطین دهتا دهتا، صدتا صدتا خانههایشان خراب میشود و زیر آوار از بین میروند، یک کلمه حرف نمیزنید، کسانی که در یمن مورد تهاجم ارتش عربستان و یمن و آمریکا قرار گرفتهاند، رادیوهای بیگانه یک کلمه نمیگویند که مگر آنها بشر نیستند؟ حالا اتفاقی در ایران افتاده است که مشابه این در همهی کشورها افتاده است.
در همین شب سال جدید میلادی در ژانویه 2010 در پاریس پایتخت فرانسه ناراضیها چند هزار خودرو را سوزاندند و اینها چیزی نمیگویند ولی تا در ایران حادثهای اتفاق میافتد تمام بلندگوها و امکاناتشان به صدا در میآید. شما روحانیون باید این مطالب را بدانید و مطالعه کنید، آگاهی شما باید به روز باشد، مردم به شما مراجعه میکنند و شما را مورد سئوال قرار میدهند، مردم بعضی جاها قدرت تحلیل ندارند و تکلیفشان را نمیدانند، شما باید ارشاد و راهنمایی کنید، باید آخرین اطلاعات زمان را در دست داشته باشید. اینکه اسحاق بن یعقوب به محضر حضرت ولی عصر نامه مینویسد که در زمان ما حوادثی پیش آید و ما هم به شما دسترسی نداریم به چه کسی مراجعه کنیم؟ امام فرمودند: به سراغ اسلامشناسان ما بروید و به سراغ فقها؛ کسانی که عمری در مکتب اهلبیت صرف کردند و همه عمرشان در قرآن و سنت بوده است، بروید. شاید اختلافی در فتاوا باشد اما غالباً آرای اینها یکسان خواهد بود.
از این مطلب استفاده میشود که یک عالم و روحانی باید حوادث زمان خودش را بشناسد و بداند که این حادثه از کجا بوجود آمده است، پشت این حادثه چه کسی است، اینها میخواهند چکار کنند. این بصیرتی که مقام معظم رهبری فرمودند، همان بیان قرآن است، در روایات ما هم آمده است که مردان خدا کسانی هستند که دارای بصیرتند، دارای نگاه نافذند و با صحنهسازی نمیتوان آنها را فریب داد. دشمن معمولاً تلاش میکند باطل را در لباس حق جلوه دهد و هنر فقیه این است که باطلی که در لباس حق پوشانده شده است را آشکار کند و لباس حقی که بر تن باطل است را بیرون آورد و باطل را عریان به جامعه نشان بدهد. شما باید اینکاره باشید و این نمیشود مگر در سایه مطالعه، تحقیق و آگاهی به مسائل زمان.
بعد از فوت آقای منتظری خواستند از جنازه ایشان سوء استفاده کنند، یک بستر بسیار خوبی بود، ولی ابتکار عمل ولایت آنها را خلع سلاح کرد، فوری مقام معظم رهبری پیام داد و از ایشان تقدیر کرد البته در پایان اشاره کردند که در پایان عمرشان آزمایشاتی داشتند که انشاءالله این بیماریها و سختیهای پایان عمر، کفاره آن خطاها باشد. ایشان با این پیام دشمن را خلع سلاح کردند. به تولیت آستانه حضرت معصومه هم دستور داده شد که ایشان را در یک جای مناسب دفن کنند چون اگر آنجا دفن نمیشد احتمال داشت که ایشان را به نجفآباد ببرند و در آنجا بساطی راه بیاندازند و اتفاقا در کنار قبر فرزندشان شهید محمد منتظری دفن شدند. البته در تشییع جنازه خیلیها از تهران و نجفآباد آمده بودند و شعارهای انحرافی میدادند ولی پسر ایشان مصاحبه کرد و گفت: ما به هیچ وجه راضی نیستیم که کسی شعارهای انحرافی بدهد، کنترل کرد و خودش را کنار کشید و از صف آنها جدا شد.
در قضیه اعلام عدم صلاحیت تصدی منصب مرجعیت توسط آقای صانعی که از طرف جامعه مدرسین اعلام شد، مسئلهی بسیار بزرگی است و شما باید اقوای این مسئله را بدانید که ماجرا چه چیزی بود؟ در آن جلسه البته من به دلیل اینکه جلسه جامعه مدرسین در بعد از ظهر روزهای جمعه تشکیل میشود، از زمانی که ما به کاشان آمدهایم خیلی کم شرکت میکنم مگر مسائل مهمی مثل مسئله ریاست جمهوری و غیره که آقایان اصرار داشتند شرکت میکنم ولی در روزهای دیگر بعد از خطبه توانایی ندارم که در آن جلسات هم شرکت کنم و در جلسه مذکور هم بنده غایب بودم ولی اصل ماجرا را میدانستم چون این مسئله یک سال است که در دستور کار جامعه مدرسین بود. در جامعه مدرسین، کمیسیونی به عنوان کمیسیون پاسداری از مرجعیت وجود دارد که این کمیسیون با مراجع هم در ارتباط است. مرجعیت شیعه بالاترین منصب بعد از منصب امامت معصوم در زمان غیبت است. بعد از منصب امام عصر بالاترین منصب، منصب نیابت است که مرجعیت شیعه است.
این چیز کمی نیست و جایی نیست که به این راحتیها کسی بتواند آنجا را تصدی کند، خیلی جای عالی و برجستهای است. در تاریخ شیعه کسانی مانند شیخ مفیدها، شیخ صدوقها، سید مرتضیها، سید رضیها، علامه حلّیها، شیخ انصاریها اصلاً اینها در وادی پست و ریاست کردن نبودند مرجعیت شیعه علاوه بر اینکه باید اعلم و افقه باشد، در مسائل دین شناسی باید ابصر باشد، بصیر به مسائل زمان باشد، به دام استعمار نیفتد و بیگانگان نتوانند از او سوء استفاده کنند.
مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی که یک ماه پیش کنگره بزرگداشتش در اصفهان برگزار شد و کتابهایی از ایشان به چاپ رسید، غیر از کتاب وسیلة النجاة که کتاب فتوایی ایشان بوده است، کتبی در خصوص مکاتبات سید، اجازاتی که به دیگران داده است، اجازه اجتهاد و اجازه اخذ وجوهات شرعیه، ارتباطات سیاسی سید در آن کتاب آمده است. در احوالات سید ابوالحسن اصفهانی آمده است که سفیر انگلیس که در بغداد بوده به زیارت ایشان میآید و پول زیادی را به سید تقدیم میکند، سید این پول را زیر تشکش میگذارد و جمعی از کسانی که حضور داشتند، خیلی نگران شدند و گفتند: سفیر بریتانیا سید را خرید، وقتی سفیر انگلستان میخواست برود، مرحوم سیدف پول را بیرون آورد و معادل همان مبلغ روی آن پول گذاشت و گفت: ما نیاز به این پول نداریم و ببرید و در انگلستان صرف فقرا و ضعفاء کنید. یعنی به جای اینکه آنها سید را بخرند، سید یکجا حکومت بریتانیا را خرید. این بصیرت در مرجعیت شیعه است که اضافه بر اینکه باید هم فقیه باشد، پارسا باشد، زاهد باشد، رهاشدهی از تعلقات خیرهکنندهی دنیا باشد، باید سیاستمدار باشد، یک فقیه ساده نمیتواند مرجع تقلید شیعه باشد، فقیه نه تنها نباید به دام دشمن بیفتند بلکه باید دشمن را به دام خود بیاندازد. این عظمت و جایگاه مرجعیت شیعه است.
یک سال است که این پرونده در کمیسیون پاسداری از مرجعیت مطرح است، خیلی از مراجع در دیدارهایی که با اعضای جامعه مدرسین داشتند، ابراز نگرانی میکردند که چرا حوزه بی حساب و کتاب است؟ بعد از فوت حضرت امام و آیتاللهالعظمی اراکی و آیتاللهالعظمی گلپایگانی، حدود هفتاد رساله توضیح المسائل چاپ شده بود و در هر کوچهای یک تابلو به عنوان دفتر حضرت آیتالله العظمی فلان و ... اینطوری نیست، مرجعیت شیعه شایسته کسی است که از این منصب فرار کند نه اینکه مشتاق این منصب باشد.
در فوت مرحوم صاحب جواهر ( چون در آن زمان رسم این بوده است که وقتی مرجعی میخواست از دنیا برود، خودش تعیین میکرده است که به فلان مرجع مراجعه کنید) همهی شاگردان برجسته صاحب جواهر در ساعت احتضار نشستند و شاید بعضیها منتظر بودند که صاحب، آنها را معرفی کند، صاحب جواهر یک نگاهی به چهرهی حاضرین کرد و گفت: شیخ میرزا کجاست؟ جلسه تمام شد و مردم فهمیدند که سئوال صاحب جواهر برای چه چیزی بود، خواست بگوید کسی که اصلح برای جانشینی من است، شیخ مرتضی است، مقام زهد شیخ انصاری، پرهیزش از دنیا، تسلطش بر نفس، اینها کار سختی است. کسی از حضار آمد و دید که شیخ مرتضی کتاب دعایی در دست دارد، به شیخ گفت: کجایی که استاد سراغ شما را میگیرد، گفت: من آمدهام حرم آقا امیرالمؤمنین برای استادم دعا کنم که خدا به او عافیت بدهد.
مرجعیت شیعه از اول تا امروز همینگونه بوده است مرجعیت شیعه با کار کردن و تمهید مقدمات و تصویب اسباب و صحنهسازیها جور در نمیآید. بعضیها خیلی تلاش کردند ولی یک مرتبه صحنه عوض شد. الله یعلم حیث یجعل رسالته.
یکی از علمای اصفهان در زمان مرحوم سید اصفهانی مدعی بود که من اعلم از سید هستم، سفر عتباتی برایش پیش آمد و در نجف، خدمت سید رسید، در همان جلسه علمایی بودند و فروعات فقهی که مطرح شد، سید با تسلطی که داشت آنچنان آن فرقها را بیان میکرد که این عالم فهمید که چه کسی اعلم است و انصاف هم داشت و وقتی به اصفهان برگشت گفت: من فکر میکردم من اعلم از سید هستم ولی وقتی به نجف مسافرت کردم فهمیدم که سید اعلم از من است.
این جایگاه مرجعیت شیعه است که اضافه بر فقهات و زهد و پارسایی و رهایی از دنیا، بصیرت و داشتن نگاه نافذ هم شرط است. در طول تاریخ هیچ گاه مرجعیت شیعه در دام دشمن نیفتاده است. امروز تلاش دشمن بیشتر است چون فهمیده است که هر چه ضربه خورده است، از ولایت فقیه بوده است و باید تمام سرمایههایش را متوجه جایگاه ولایت فقیه کند.
بعد از یک سال بحث و مذاکره البته با احتیاط و با رعایت جوانب، پرهیز داشتند از اینکه اعلام کنند ولی دیدند که چارهای نیست، سئوالات زیادی از قم و جاهای مختلف میآمد و بعضی از طلبههای جوان قم که انقلابی بودند، برخی صحنهها را میدیدند و ناراحت بودند، بزرگان به آنها میفرمودند که شما حق برخورد کردن ندارید نباید، این کار باب شود که کسی با مرجعی برخورد کند. مراجع گفتند: فکری بکنید، این نباشد که هر کسی رساله بدهد. نهایتا در جلسه جمعه گذشته بحث شد و اکثریت افراد نظر دادند که به مردم اعلام شود، چون مردم تردید دارند بخصوص اینکه آقای منتظری هم فوت کردهاند و شاید بعضیها به ایشان رجوع کنند، بالاخره اعلام کردند که؛ به دلیل اینکه ایشان فاقد ملاکهای مرجعیت هستند، صلاحیت مرجعیت را ندارند.
علی القاعده مردم به شما مراجعه میکنند و این موضع جامعه مدرسین نه مسئله شخصی بوده است، اتفاقا جمعی را فرستاده بودند که با ایشان صحبت کرده بودند، نه جنبی شخصی داشته است [و نه سیاسی]، بلکه ادای یک وظیفه و صیانت از جایگاه مرجعیت شیعه است. فتاوای شاذی که ایشان داده بودند که بعضی از فضلای قم فتاوی شاذ ایشان را احصاء کردند و تحت کتابی به عنوان پاسداری از فقاهت شیعه چاپ شده است و تقاضا میکنم که حتما این کتاب را بخوانید. یکی از فتاوی ایشان این است که پسرخواندهی طرف مانند فرزند او حساب میشود، از نظر آثار و حکم، مثلاً اگر آقا و خانمی پسری را از جایی مثل بهزیستی گرفتند و بعد به سن تکلیف رسید، آن پسر با خانم محرم است و اگر آن خانم دختردار شد، این پسر، برادر او میشود و ازدواج اینها با هم جایز نیست و او میتواند به سر و صورت آن خانم و خواهر آن خانم که مثلا خاله او میشود و یا خواهر آن آقا که عمهاش میشود نگاه کند.
این فتوی در تاریخ مرجعیت شیعه وجود ندارد بلکه خلاف نص صریح قرآن است. چون مردم از شما سئوال میکنند باید برای مردم بگوئید. در دوران جاهلیت مسئله تبنّی بوده است یعنی پسرخواندگی یعنی اگر کسی پسری را به فرزندی قبول میکرد، آن پسر از آن شخص ارث میبرده و پسران و دختران آن شخص، خواهر و برادر او حساب میشدند ولی اسلام این عمل را نهی کرد و در آیات 4 و 5 سوره احزاب میفرماید:
مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَكُمُ اللَّائِي تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِكُمْ وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءكُمْ أَبْنَاءكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَاهِكُمْ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ﴿4﴾ ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم ب