السلام عليكم جميعاً و رحمتالله
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين والعاقبة لاهل التقوي واليقين الصلاة و السلام علي سيدنا و نبيّنا حبيب إله العالمين العبد المؤيد الرسول المسدّد المصطفي الامجد المحمود الاحمد مولانا و مقتدانا أبا القاسم مصطفي محمد(ص) و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين المنتجبين واللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين من آلان الي يوم الدين.
"اوصيكم عبادالله و نفسي بتقوي الله فان خير الزاد التقوي"
﴿ تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ ﴾
بدون تردید سفارش همه انبیاء و اولیاء بلکه سفارش خدای متعال در این سرای خاکی به همهی ما این است که اگر بناست عاقبت به خیر باشید؛ لباس تقوی به تن کنید و از خدای متعال حساب ببرید. بیائیم در کارهایمان خدای متعال را بهعنوان حاضر و ناظر در نظر بگیریم، بدانیم روزی بر او وارد خواهیم شد که فقط و فقط تمام آنچه که انجام خواهد شد پادشاهای یک مَلِک قهار است، آن روز خطاب خواهد رسید دیگر امروز تمام اسباب و وسایل تمام شد تمام دستاویزهای گریز، زبانبازی، پولبازی و زوربازی تمام شد امروز فقط همه کارهی صحنه قیامت الله تبارک و تعالی آن هم با صفت قهاریتش، قهر و غضبش نمود پیدا خواهد کرد که در این دنیا نمود پیدا نکرده است ﴿ ... لِّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ ﴾ [امروز فرمانروايى از آن كيست، از آن خداوند يكتاى قهار است]
خدای متعال را با همه انبیاء و همه ملک مقربش قسم میدهیم که ما را در این صحنه سخت ابتلاء، امتحان، افتنان و صحنههایی که باید بین بهشت و جهنم بین دو دنیا و آخرت، خوب انتخاب کنیم، انشاءالله همه ما را یاری کند و دست همه ما را بگیرد.
در دنباله بحث سال اصلاح الگوی مصرف گرچه در خطبه قبل عرض کردم که به پایان سال نزدیک میشویم و هنوز نمیدانیم چه مجموعه دولتی یا مردمی نسبت کارش در سال جاری با سال گذشته چقدر فرق کرده است، هیچ گزارش و آماری نداریم. چقدر خوب است یک کمیتهای مثلاً در فرمانداری تشکیل شود و نهادها و ارگانهایی که سال اصلاح الگوی مصرف را اهتمام داشتهاند تا از نظر بودجه وامکانات، صرفه جویی کنند و به مواردی که بوی اصراف میداده رسیدگی کنند، هر مجموعهای که تغییری در کارش بوده، معرفی کند تا ما به مردم معرفی کنیم و بگوئیم این مجموعه دولتی و این نهاد انقلابی امسال که سال اصلاح الگوی مصرف بوده با سال گذشته این تفاوتها را در روش و منش داشته است. همچنین مجموعههای مردمی چقدر خوب است اگر اشخاصی مثلاً در رویکرد ازدواج جوانان بگویند ما در سال اصلاح الگوی مصرف نسبت به سالهای گذشته این تفاوتها را ایجاد کردهایم مثلاً در مخارج و هزینههای مربوط به ازدواج جوانان این طرح را در خانواده، در محله و یا بین دوستانمان ارائه کردهایم.
تمام کارها با شعار انجام نمیشود، سال در حال تمامشدن است و ما نمیدانیم چه مجموعه دولتی و ملی و مردمی توانسته است تا در راستای احیاء اصلاح الگوی مصرف و پرهیز از اسراف، کاری انجام دهد. ما مشتاقیم تا مجموعهای را به ما معرفی کنند که آمار پرهیز از اسراف نسبت به سالهای گذشتهاش را ارائه بدهد و اصلاح الگوی مصرف را تبیین کند و ما معرفی کنیم که الگویی برای بقیه مجموعهها و افراد شود.
در خطبه قبل به یکی از ریشههای بحث اسراف اشاره کردیم و گفتیم که کبر و غرور، انسان را به سمت بسیاری از گناهان از جمله اسراف میکشاند. اگر انسان خود را در دنیا با تواضع بسازد، ریشه بسیاری از عاقبت به شرّیها گرفته میشود و بسیاری از گناهان مثل اسراف هم از صحنه زندگی رخت برمیبندد. ﴿ تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾
این جهان پس از دنیا، بهشت برین و حق فردوس اعلای الهی فقط ارزانی کسانی است که در دنیا اهل غرور و تکبر نبودهاند.
در روایتی میخوانیم که حضرت عیسی مسیح روزی به گروهی از یاران خاص و ویژهاش (حواریون) خطاب کرد؛ کاری با شما دارم انجام میدهید؟ گفتند یا نبی الله بله انجام میدهیم حضرت فرمود: من باید پای شما را شستشو بدهم، عرق شرم بر پیشانی اینها نشست و به قول ما سرخ و سبز شدند، حضرت عیسی دومین پیامبر بزرگ الهی بخواهد به دست مبارکش پای یارانش را شستشو بدهد ، ولی تعهد کرده بودند که انجام بدهند این پیامبر الهی پای تک تک یارانش را با دست مبارکش شست.
خدا برای هیچ کس این روزها را نیاورد که در نظافت خود، به بچههایش محتاج شود مثلا اگر پدری نیاز پیدا کند شستن دست و صورت و بدن خیلی برای او شرم نمیآورد ولی اگر بناست بچههایش پای او را بشورند یا برخی دیگر از اعضای بدن را مبتلا شود، برای پدر خیلی خجالت دارد، به این دلیل از پدر نام میبرم زیرا مادر معمولاً میگوید من عمری برایشان انجام دادهام، حال بچههایم برای من انجام میدهند ولی پدر چون این کارها را برای فرزندان نکرده است خیلی خجالت میکشد. خیلی سخت است که پسر یا دختری پای پدرش را شستشو بدهد.
یاران حضرت عیسی تعهد کرده بودند که جلوگیری نکنند و آن حضرت پای تک تک اینها را شست و سپس فرمود: آیا میدانید که به چه علت این کار را کردم ؟ حکمت و هدف کار من این بود که به شما بگویم؛ مبادا بعد از من مغرور بشوید، مبادا بعد از من متکبر بشوید، من که پیغمبر الهی هستم در راه پیشبرد اهداف الهی و دین حق حاضرم پای شما را بشویم. بعد جملهای فرمود که ای کاش در محیط کار و خانه ما، در ادارات و جامعه ما عملی شود اگر بگویم که با آب طلا که اصطلاح است بنویسند، عمل شدنی نیست اما روی یک کاغذ معمولی بنویسد و در خانهاش نصب کند که درد جامعه امروز ما در بسیاری از موارد برای فرار کردنها و عدم پیشرفت در کارهای فرهنگی با این جمله تحقق پیدا میکند
حضرت فرمود: " اِنَّما تُؤمَر الْحِکْمَةُ بِالتَّواضُع" اگر میخواهید به فرزندانتان چیز خوبی یاد بدهید که مؤدب باشند، متخلق باشند، اگر میخواهی به همسرت چیزی بگویی که گوش بدهد، اگر میخواهی همسایهات را به راه خوب دعوت کنی، اگر میخواهی جوانی که اهل لهو و لعب است را به خود جلب کنی، این فرموده حضرت عیسی را در نظر داشته باش که فرمود: حکمت با تواضع آباد میشود، با تکبر و غرور هیچ کس به راه نمیآید، اگر یک عمری به همسایهات سلام کردی، در محیط کار به زیردستت سلام کردی، در موقع بیماری به عیادتش رفتی، حالا اگر یک وقت از خانهاش صدای گناه برخواست، میتوانی به او بگویی این کار، کار درستی نیست و او شرم میکند. ولی اگر عمری به همسایه دیوار به دیوارت سلام نکردی، حالش را نپرسیدی، مریض شد و یا تصادف کرد، اصلاً توجه نکردی، حالا اگر صدای نواری از خانهاش بلند شد، الان آقا میخواهد نهی از منکر کند، یک عمری با او سر و کاری نداشتی، چه مسلمانی هستی؟ چه همسایهای هستی؟ اگر خیلی دلتان میخواهد که همه در جامعه خوب باشند، خودتان متواضع باشید، خودتان را چیزی حساب نکنید.
در روایتی که نقل شده است؛ حضرت نوح پیامبر بزرگوار الهی در آن کشتی معروف که دارای سه طبقه طبقه انسانی، طبقه آذوقه و طبقه حیوانی بود، وقتی بنا بود که همهی حیوانات داخل کشتی شوند، به حسب بعضی از روایات چند ماه این کشتی روی آب بود، وقتی نوح وارد کشتی شد و یکی یکی حیوانات را وارد کشتی کرد، الاغ داخل نمیشد برخلاف آنچه که در ادبیات ما میگوئیم که الاغ حیوان کودن و نفهمی است، قدیمیها تجربه دارند که الاغ از مسیری که رفته باشد عبور میکند ولی در مسیر جدید احتیاط میکند، میایستد و مردد میشود. حضرت نوح خواست او را به کشتی داخل کند ولی نمیرفت در آخر حضرت خطاب کرد؛ ای شیطان سوار شو، به هر حال الاغ ناچاراً داخل کشتی شد. وقتی حضرت نوح وارد کشتی شد دید که قبل از او ابلیس در کشتی حاضر شده است حضرت به او فرمود: در اینجا هم ما را رها نکردی گفت: خودت گفتی یا شیطان سوار شو، گفت: من به این حیوان گفتم، گفت: اسم من را بردی، بعد ابلیس گفت: غصه نخور تو حقی بر گردن من داری که بواسطه آن حق امروز آمدهام تا تو را نصیحت کنم، حضرت نوح خیلی ناراحت شد همانطور که میدانید اسم حضرت نوح عبدالجبار بود، نوح یعنی گریهکننده در این قضیه از بس حضرت تا مدتها گریه میکرد لقب نوح به او داده شد، حضرت ناراحت شد که من چه کار کردهام که ابلیس خوشحال شده و میگوید که بر گردن من حق داری، حضرت فرمود: من چه حقی دارم ؟ ابلیس گفت: کار مرا راحت کردی با نفرینی که کردی الان این کفار و منافقین نابود خواهند شد و من مدتی راحتم، باید یکی یکی سراغ اینها میرفتم و یک گناهی برایشان آماده میکردم ولی با نابود شدنشان من مدتی استراحت میکنم، به همین خاطر تو حقی بر گردن من داری.
سپس گفت: الان میخواهم تو را نصیحت کنم، حضرت نوح مردد بود که آیا سخنان ابلیس را باور کند یا نه که خطاب رسید؛ ای نوح نصیحتش را قبول کن، ابلیس گفت:
1- توصیه اول من این است که اگر میخواهی در دنیا عاقبت به خیر شوی، کبر و غرور را از خودت دور کن، من بواسطه کبر و غرور از ملکوت و آسمانها رانده شدم، عظمتی که داشتم بواسطه سجده نکردن به آدم، از دست دادم و سقوط کردم.
2- حرص و طمع و آرزوی طولانی را از دلت بیرون کن، پدرت حضرت آدم را بواسطهی همین خصوصیت از بهشت بیرون کردم، نمیتوانستم ببینم که من از ملکوت رانده شوم و آدم که از خاک آفریده شده بود در بهشت باشد، خدای متعال تمام بهشت را در اختیار آدم گذاشت و فرمود: از همه نعمتهای بهشت استفاده کن به جز این درخت، اینقدر وسوسه کردم و کاری کردم که بواسطه حرص از این درخت خورد و مثل خودم از درگاه حق رانده شد.
3- اگر در جایی با زن نامحرمی قرار گرفتی زود آنجا را رها کن و الّا سومین نفر من هستم، اگر جایی نامحرمی وجود دارد، دیگر نگفته است که در اداره باشد و یا در خانه، هر جا نامحرم باشد زود باید آنجا را ترک کرد.
اگر این توصیهها را عمل کنیم، ریشه بسیاری از اسرافها که یا حرص است و یا کبر و غرور خشکانده خواهد شد. میخواهیم کلاس بگذاریم، سفرهمان از بقیه سفرهها رنگینتر باشد، ادارهمان از بقیه ادارات وقتی سمینار تشکیل میدهد یک سر و گردن بالاتر باشد. مغازهمان همینطور، در هیئات بواسطه بزرگ کردن علامات میخواهند خودشان را نشان دهند حتی موقع دعوت از مداح طوری عمل میکنیم که بگویند مداح فلان هیئت چهار میلیون پول گرفته است، هیئتی دیگر میگوید ما مداحی آوردیم که پنج میلیون گرفت. بسیاری از اسرافها به خاطر کبر و غرور است و خدا میداند که شیطان خبیث از عناوین شیعه بودن، هیئتی بودن، روحانی بودن، معلم بودن، پاسدار بودن، نمازجمعهای بودن، بسیجی بودن و حتی از مراجع تقلید دست نمیکشد، از امام زادهها و انبیاء دست نمیکشد چه رسد به ما انسانهای معمولی، او قسم خورده است که همه ما را گمراه کند، هر زمانی با چیزی و در زمان ما، با اسراف، کبر، حرص و آرزوهای طولانی ما را فریب میدهد.
خدایا؛ به عزت محمد و آل محمد(ص) قسمت میژ دهیم؛ در میدان جهاد اکبر و مبارزه با ابلیس خبیث به همه ما توفیق سرافراز بیرون آمدن از این مسابقه را عنایت بفرما.
بسمالله الرحمن الرحيم
والعَصْر٭ إنّ الاِنْسان لَفي خُسْر٭ الا الذين آمنوا و عَمِلو الصّالحات و تواصَوْا باالحقّ و تَواصَوا بالصبر
صدقالله العلي العظيم
خطبه دوم:
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام علي سيدنا و نبينا حبيب إله العالمين مولانا أبا القاسم محمد (ص) و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين المنتجبين اللهم صل علي مولانا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب و صل علي الصديقه الطاهره فاطمه الزهرا سيده نساء العالمين و صل علي الحسن و الحسين سيدي شباب أهل الجنه و صل علي علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و الحسن بن علي و الخلف الصالح المنتظر القائم المهدي حجج الله علي خلقه و اُمَنائِه في بلاده اللهم صلّ عليهم صلاه لايقوي عَلي اِحْصائِه اِلّا اَنْت
" عبادالله اوصيكم و نفسي بتقوي الله فَاِنَّ خير الزاد التقوي "
بهترین توشه و عمل، دوری از حرص و طمع است. پیامبر بزرگوارمان نگرانی بعد از خودش را در قالب یک جمله کوتاه اعلام کرد و فرمود: بر شما از دو چیز میترسم؛
1- دنبال خواستههای دلتان باشید و دنبال خدا نباشید، رو در بایستیها نگذارد که خدا را چیزی حساب کنید، در زندگی دنیا خدا را درجه دو حساب کنید.
2- آرزوهای طولانی،
چه میدانیم تا فردا هستیم یا نه، چه میدانیم چقدر عمر میکنیم که برای پنجاه سال دیگر برنامهریزی میکنیم آن هم به قیمتی که به زمین و زمان بد بگوئیم که چرا نتوانستیم مطابق خواسته دلمان زندگی کنیم، به قول مولایمان امیرالمؤمنین(ع) که فرمود: اگر دنیا خوب بود که خداوند آن را به انبیاء و اولیاء میداد، کسانی که در این دنیا بهتر از همه بودند و بیشتر از دیگران سختی کشیدند.
پیامبر بزرگوار اسلام از مسیری عبور میکرد، از ساربانی تقاضای شیر کرد، ساربان گفت: ببخشید این مقدار شیری که در سینه شتران مانده برای فرداست و این شیری که دوشیدهایم برای شب است، حضرت یک دعایی در حقش کرد و فرمود: خدا مال و فرزندت را زیاد کند. در جای دیگری از ساربان دیگری تقاضای شیر کردند، نه به صورت مجانی بلکه میخواست بخرد، ساربان گفت: همینمقداری که دوشیدهام در این ظرف آماده است و اگر بیشتر میخواهید دوباره بدوشم، پیامبر فرمود: نه، همان مقدار شیر را با یک گوسفند خدمت حضرت آورد، حضرت دعایی کرد و فرمود: خدایا به اندازه کفاف به او بده، کسانی دنبال حضرت بودند گفتند: برای کسی که شما را رد کرد دعایی کردی که همه ما [ آن دعا را] دوست داریم ولی در حق کسی که تقاضای شما را اجابت کرد دعایی کردی که معمولا ما دوست نداریم. حضرت فرمود: کسی که برایش آنگونه دعا کردم بواسطهی آن صفتش بود و کسی که اینگونه برایش دعا کردم، به خاطر این بود که؛ مال کمی که باعث یاد خدا باشد و در زندگی انسان کفایت کند بهتر از مال زیادی است که باعث شود انسان از یاد خدا غافل شود. کسی که اینطور دعایش کردم به این دلیل بود که یاد خدا در دلش نبود. بعد حضرت دعایی هم ضمیمه کرد و فرمود: اللهم الرزق محمد و آل محمد الکفاف، پیامبر در حق بهترین بندگان خدا که محمد و آل محمد هستند، دعای زندگی گسترده نکرد و فرمود: فقط در حد کفاف به خانواده من بده یعنی آن حداقلی که میتوان خدا و دین را حفظ کرد و امر به معروف و نهی از منکر را داشت، رودربایستی نداشت، زبان مالک اشتر گونه برای دفاع از حق و حقیقت داشت. اینها با مال زیاد و گسترده نمیسازد، انسان باید در زندگی به حد کفاف اکتفاء کند تا زبانش آزاد باشد و ابوذر وار هر جا صلاح دید، از خدا و دین خدا حمایت کند.
امیدوارم همهی ما از کسانی باشیم که این دعای پیامبر(ص) در حق ما هم به اجابت برسد انشاءالله.
مناسبتهای فرهنگی و دینی
امروز روز ارتحال عالم بزرگوار شیعی شیخ الطائفه محمد بن حسن الطوسی معروف به شیخ طوسی است. عالم گرانقدری که یکی از ثمرات وجودی این مرد بزرگ، حوزه علمیه نجف اشرف با این سابقه کهن و تربیت خیل وسیع علماء و فضلاء دینمداران و دینمحوران است و الّا ایشان، فقیه برجسته و محدث خبیر و مفسر گرانقدی است که به حق، تمام علماء مدیون او هستند. دو کتاب از چهار کتاب فقهی ما از این مرد بزرگ است؛ کتابهای تهذیب و استبصار نوشته این مرد بزرگ است که عمر و سرمایه گرانقدر خودش را در راه احیاء فرهنگ اهلبیت(ع) قرار داد، عاش سعیداً و مات سعیداً، خداوند ما را با اولیاء خودش محشور بفرماید.
امروز روز ارتحال شهادتگونه میرزا محمدتقی خان امیرکبیر است که سه سال و یکی دو ماه بیشتر در سمت مدیریت کشور بهعنوان صدر اعظم و نخست وزیر ناصرالدین شاه نبود. در این مدت کارهایی خوبی به خاطر عشق به ملت و کشور انجام داد، من مطالعات زیادی در خصوص ایشان ندارم و تاریخ هم خیلی روشن نیست که ایشان از جهت بینش واقعاً در حدی بود که این کارها را از موضع دینی و اسلامی و شیعی دنبال میکرد یا از روی خدمت به مردم و میهن انجام میداد ؟ من مطالعه دارم ولی تاکنون به این نقطه نرسیدهام که آیا ایشان در حد باور مثلاً در حد مرحوم نواب صفوی رسیده بود یا خیر که با تمام وجود دنبال این باشد که یک حکومتی بر مبنای تعلیمات الهی و نبوی ایجاد کند یا فقط دنبال این بود که ملت را از استبداد و استعمار نجات دهد ؟ ظاهراً مورد دوم به واقعیت نزدیکتر است ولی در همینمقدار هم باید کسانی که ادعای ملیگرایی میکنند از این مرد بزرگ یاد بگیرند و سیره و روش را بفهمند که در شرایطی یکتنه در برابر استبداد و استعمار ایستاد و کارهایی کرد که نه مورد رضایت استبداد بود و نه استعمار.
امیرکبیر مقدمات اولین کارخانه اسلحه سازی در ایران را فراهم کرد، او پایهگذار دارالفنون و به اصطلاح امروز دانشگاه بود و از همه مهمتر دنبال این بود که طبقه شاهان و شاه زادهها و حرم شاهانه را از ظلم و فسادی که داشتند منع کند، میخواست دربار ناصرالدین شاه را تطهیر کند و در آخر عمر خودش را بر سر این کار گذاشت، چیزی که حرم شاهنشاهی نتوانست تحمل کند و مادر ناصرالدین شاه و بقیه در حالت مست حکم قتل او را از ناصرالدین شاه گرفتند و ناصرالدین شاه دستور قتل ولی نعمت خود را صادر کرد زیرا او در شانزده هفده سالگی به سلطنت رسید و امیرکبیر همه چیز را به او یاد داد و او را کمک کرد تا قربی پیدا کرد. وقتی از مستی قدرت و شراب به هوش آمد که کار از کار گذشته بود و این مرد بزرگ امیر گرانقدر این ملت در همین حمام فین کاشان جان به جان آفرین تسلیم کرد. امیدواریم سیره و روش او برای همهی کسانی که عرق ملی در وجودشان هست بهترین سیره و روش باشد.
مناسبتهای سیاسی اجتماعی:
دیماه با مناسبتهای بزرگی همراه است و ماه دی سابقه انقلابی درخشانی برای ملت بزرگ ما فراهم کرده است. حادثه تاریخی 19 دی که فردا سالروز این واقعه است و در این روز جنایتکاری قلم فاسد خودش را به سمتی نشانه رفت که فکر میکرد به دستور اربابانش [جنایتی خواهد کرد و] این ملت به راحتی از کنار او خواهند گذشت و این ملت را امتحان کرد که ببیند آیا واقعاً این مردم در برابر رهبر بزرگوار خود [یعنی] امام راحل عظیم الشأن خموش است و یا فعال، وقتی آن مقاله در روزنامه اطلاعات نوشته شد مردم قم و البته در خط مقدم، روحانیون بزرگوار از جمله حضرت آیتالله نوری همدانی که این مرد بزرگ از اول در راه دفاع از آرمانهای امام و اسلام و انقلاب و نظام اسلامی فعال بوده و به زمان حال خلاصه نمیشود، قطعا بدانید اگر ایشان سابقه خوبی در انقلاب نداشت، بعضیها برای ایشان خیلی چیزها میگفتند اما چون در دفاع از امام و انقلاب و نظام سابقه روشنی دارد [ زبانها بسته است]، ایشان جزء کسانی است که مردم را درب مراجع وقت آن زمان برد و مردم و حوزه علمیه حساس شد تا بالاخره حادثه 19 دی رقم خورد و دفاع از حریم مرجعیت به سمتی رفت که زمینه شهادتها و چهلمها و به فاصله یک سال بعد در 26 دی ماه 1357 شاهی که به دستور او این مقاله در روزنامه اطلاعات درج شده بود، مجبور شد که از ایران فرار کند. خداوند عذاب او را زیادتر کند انشاءاله.
اما در ادامه و در راستای آن حادثه بزرگ، یک بار دیگر ماه دی عزت و شرف این ملت را به دنیا نشان داد و این دفعه در نهم دی 1388. ملت بزرگوار ایران حوادث بعد از انتخابات را تحمل کردند، حوادث این چند ماه بگونهای رقم خورد که ای کاش رقم نخورده بود و عزت این ملت دستخوش هوی و لجاجت بعضی قرار نگرفته بود. چیزی که پیشینهی این حضور گسترده مردم در شهرهای مختلف شد باز هم محرم و صفر و عاشورای اباعبدالله بود. وقتی عدهای از خدا بی خبر از همه حریمها عبور کردند و فکر کردند که میتوانند از بدن قطعه قطعه بدون سر عزیز زهرا عبور کنند، نمیدانستند که این خون بزرگ، فدیهی الهی برای دفاع از دین است. بسیاری از خواصی که لب به سخن نمیگشودند وقتی حوادث روز عاشورا را دیدند و هتاکیها و شعارهای ساختارشکنانه به این نظام قوی و محکم که یادگار امام راحل عظیمالشأن هست را دیدند، مشاهده کردند که به یکباره مرزها شکسته شد و تا جایی رفتهاند که بزرگترین یادگار امام را نشانه گرفته و اصل ولایت فقیه را در شعارهای ذلت آفرین خود مورد هدف قرار دادهاند، خون ملت دوباره به جوش آمد و یکبار دیگر ماه دی را بهعنوان ماهی که باید عظمت آفرین باشد، رقم زدند.
بدون تردید خیمه سبزی که برافراشته شد اگر کسانی که این خمیمه را برافراشتند، توان داشتند، میخواستند [ نظام را براندازند] ( ولی نظر من این است که خیلی از آنها نمیخواستند) این خیمهی گشادی که از سلطنت طلبهای فراری، جاسوسان خارجی، ملیمذهبیهایی که امام فرمود: بزرگشان هم کاری به اسلام نداشت و کسانی که آنچه که در این دنیا میفهمند پول و زندگی دنیایی است و احیاناً بعضی از مردم بزرگواری که فکر میکردند راه امام از این طریق بهتر دنبال میشود، در این خیمه وارد شدند و یک خیمهی گشادی که از پسر شاه معدوم تا دشمنان خونین و اسرائیل جنایتکار و آمریکای خبیث و سایتهای مخالف خارجی و داخلی، خودشان را در زیر این خیمه جا بزنند. حقودها، حسودها و کسانی که عقدههای ده ساله دولت اصلاحات را نتوانستند بواسطه رهبری بزرگوار جامعه عمل بپوشانند، شعار فشار از پائین و چانهزنی از بالا را مطرح کردند، در مجلس متحص شدند، ولی هر وقت خواستند کاری انجام دهند رهبری بزگوار در مقابلشان ایستاد و از آرمانهای امام و انقلاب دفاع کرد. قرار بگیرید، چه کسی گفت که خیمهی به این گشادی بزنید، خیمهای که معاویه داشته باشد، یزید داشته باشد، عمر و عاص داشته باشد، طلحه و زبیر داشته باشد و چند تن از عزیزانی که با انقلاب بودهاند و بواسطهی بعضی از شعارهای دوپهلو فکر میکرد